|
مغازله های بی غزل
معاشقه های بی معشوق
دیوانگی هام را برای خلق توجیه می کنند
و حالا
بی مغازله و معشوق
یک دیوانه معمولی ام
که پلهای هوایی شهر
به بی تو پریدن وسوسه ام می کنند
وحیف
که مادرم شروه خوانی نمی داند
تا صدایش
لهجه ات را به مزارم بیاورد
سیگارهای توی لحد
بیشتر آرامم میکنند
تا خواب ببینم
خوابم را دیده ای |