سلام
شاید این سپید با همه کارایی که تو این چند ماهه از من خوندید تفاوت داشته باشه
اما کاریه که مخصوصا الان که احتیاج به یک فضای نوستالوژیک دارم خیلی زمزمه اش می کنم هر جند کار خیلی وقت قبله .
مگر حرفهای خدا چقدر بیشتر بود
که این چنینت سرود
بی واهمه از سپیدی سطر ها
بی واهمه از الفبایی که ترا نداشت
که حرفهای تو
بزرگتر از تخیل حنجره هاست
بزرگتر از حروفی که شهر را صرف می کنند.
ای حرف خدای بزرگ
آنقدر
که هیچ سطری از تو پر نخواهد شد
چنان که خطوط مرده
از نقاط بی طول و عرض و ارتفاع .
غواص مرده به سطح آب می آید
کلمات مرده به سطر کاغذ
تو آنقدر زنده ای
که به هیچ سطحی نمی آیی
به هیچ سطری .
همان بهتر خودم را به کودکی بزنم
که الفبا نمی دانم
و بلد نیستم
چند تا دوستت دارم
که دستم کمتر از آن باز می شود
که بگویم این قدر ...
***
هیچ از شهرت نخواستم
ونه از خدایی که هیچ شریک نداشت
ترا از کلماتی خواستم که در فرهنگها نیست
انجا که حرفی نباشد
آنجا که سپید می ماند .