عزيزم
زيباييت
درون سرم
درد مي كند
چراغ روشن كافه سر راه
دستهايت را برايم گرم نمي كند
زيبايي دردناكت
شبم را
لاي موهام آشفته مي كند
كه پياده رو از قدمهايم خسته مي شود
خميازه
/دراز
مي كشد
به خواب
مي رود
بي خوايب ات از سرم گذشته و دارد خفه ام مي كند
*
آغوشت را براي قرار نمي يابم